تبلیغات
مقاله وکتاب - مکافات عمل (داستانک)...
 
مقاله وکتاب
just dont give up
درباره وبلاگ


هدف رواج فرهنگ و افزایش اطلاعات و سطح معلومات جامعه همراه با ایجاد فضایی شاد است:-)
4best4friend@gmail.com

مدیر وبلاگ : best friend
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
از چه سیستمی وارد وب شدی دوست عزیز؟




یکشنبه 14 شهریور 1395
images (260×194)
فرزندی پدر پیرش را کُول کرد و به کوهستان  برد. وقتی به بالای کوه رسید، پسر غاری پیدا کرد و پدر را آن جا گذاشت. هنگامی که می خواست برگردد، با خنده های پدر پیرش مواجه شد. پسر با تعجب به او نگاه کرد و گفت: «به چه می خندی پدر؟!»
پدر نگاهی به پسر جوانش کرد و گفت: «من هم چون تو، روزی پدر پیر و ناتوانم را همین جا رها کردم و رفتم و حالا تو مرا این جا آوردی. روزی هم پسرت تو را به این جا خواهد آورد!»
پسر لحظه ای به حرف های پدرش اندیشید و آن گاه از ترس آن که مبادا روزی پسرش هم با او چنین کند، پدر را برداشت و به خانه آورد.





نوع مطلب : داستانک، 
برچسب ها : داستانک، داستان کوتاه، مکافات عمل،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1396 07:49 ب.ظ
This text is invaluable. When can I find out more?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه