تبلیغات
مقاله وکتاب - من دخترک را همان جا رها کردم(داستانک)...
 
مقاله وکتاب
just dont give up
درباره وبلاگ


هدف رواج فرهنگ و افزایش اطلاعات و سطح معلومات جامعه همراه با ایجاد فضایی شاد است:-)
4best4friend@gmail.com

مدیر وبلاگ : best friend
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
از چه سیستمی وارد وب شدی دوست عزیز؟




images (225×224)
دو راهب که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیاری به دیار دیگر سفر میکردند سر راه خود دختری را دیدند که در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت که از آن بگذرد.
وقتی راهبان نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آنها تقاضای کمک کرد. یکی از راهبان بلادرنگ دختر را برداشت و از رودخانه گذراند.
راهبان به راه خود ادامه دادند ومسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند.
در همین هنگام راهب دوم که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت: " دوست عزیز، ما راهبان نباید به زنان نزدیک شویم. تماس با آنها برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتیکه تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.
راهب اولی با خونسردی و با حالتی بی تفاوت پاسخ داد: "من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و آن را رها نمیکنی."





نوع مطلب : داستانک، 
برچسب ها : داستانک، دخترک، راهبه، تنهایی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 شهریور 1396 05:11 ق.ظ
Hi, i think that i saw you visited my web site thus i came to “return the favor”.I'm attempting to find things to improve my web site!I suppose its ok to use some
of your ideas!!
جمعه 25 فروردین 1396 02:24 ب.ظ
I savour, lead to I discovered exactly what I used to be having a look for.
You have ended my four day long hunt! God Bless you man. Have a nice day.
Bye
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه